زندگی و مرگ و دیگر هیچ

در مورد من نوعی

زندگی و مرگ و دیگر هیچ

در مورد من نوعی

هنوز هیچ خبری نشده ،نه زنگی نه تماسی ، کاشکی بهش کم محلی می کردم کاشکی جوابشو نمی دادم اون موقع کاشکی بهش نمی گفتم اما انگاری باید پیش بیاد انگاری نمیشه که اون چیزی که اتفاق باید نیفته نیفته .حالم خیلی بده داغونم یعنی اون هم ناراحته یا اصلا به روی خودش نمی آره یا می خواهد واسه همیشه فراموش کنه یه می خواهد بیخیال بشه و فراموش کنه یعنی اینقدر من بودم واسش، پس چرا با تمام وجودش می گفت دوسا دارم چرا آخه ؟؟مگه مریض بود مگه کرم داشت .خیلی عصبانیم خیلی حالم بده خیلی گریه دارم و حالم خوب نیست .قراره امشب برم خونه دوستم که فردا صبح زود را بیفتیم بریم خواهرم می آد به یکی دیگه از دوستام هم گفتم که بیاد می دونم که خوش می گذره خیلی زیاد اما من اعصابم خورده خیلی خورد .داغونم یه جورایی .یعنی زنگ می زنه یعنی یعنی الان هزار تا یعنی توی ذهنمه و داغونم خیلی داغون

نظرات 3 + ارسال نظر
hossein دوشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 03:03 ب.ظ http://www.akslar.com

سلام . مطالب وبلاگتون بسیار جالب بود . خوشحال میشم از سایت من هم دیدن کنین . در ضمن اگه براتون مشکلی نیست خیلی خوشحال میشم من رو با نام "عکس" لینک کنین

.... چهارشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:39 ق.ظ http://post-nap.blogsky.com

سلام گلم
زندگی فراز و نشیب داره ولی اینو بدون که همیشه با توه... شک نکن... فقط باید دیدتو عوض کنی

محمد دوشنبه 11 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 01:28 ق.ظ http://in-my-place.blogsky.com

واو...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد