زندگی و مرگ و دیگر هیچ

در مورد من نوعی

زندگی و مرگ و دیگر هیچ

در مورد من نوعی

همه چیز مثلا آرومه

همه چیز خیلی راحت تموم شد و خیلی راحت بهم جوش خورد نمی دونم چی شد که این جوری شد اما شد با هم آشتی کردیم اما من یه احساس بزرگ خلا می کنم نگرانم واسه خودم ایندفعه......! 

الان سرکارم و خوابم می آید مسافرت بهم زیاد خوش نگذشت یه جورایی عین یه مسابقه بود هر کی بیشتر شماره تلفن می گرفت برنده بود اون روز.طبق معمول من و آبجیم هیچ تلفنی نگرفتیم. الن خسته ام و خوابم می آید بعدا بیشتر راجع به این چند روز می گویم.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد