زندگی و مرگ و دیگر هیچ

در مورد من نوعی

زندگی و مرگ و دیگر هیچ

در مورد من نوعی

روزها می گذرند

6روز از رابطه من با نبود حسام می گذره بماند که روز جمعه هر چی از دهنش در اومد بهم گفت و جالب بود همه حرفهایش و اندیشه هایش.می خواستم بر گردم اما با حرفهایی که زد دیگه برگشتنم فایده ای نداره....حرمتها از بین رفته کاشکی آنقدر روابطمون با هم پیچیده نشده بود که حالا به این شکل بشه.خدایی من خواستم روابط را کمتر کنم اما متاسفانه تو امان نی دادی حسام تو حال را نگاه می کردی و من آینده ای که الان اتفاق افتاده و دیگه هیچ کاری نمیشه کرد البته تو درسهای خوبی به من دادی خوشحالم که با تو دوست بودم چون یاد گرفتم که هرگازو هیچگاه دیگر با کوچکتر از خودم دوست نشوم اینکه شماها می گویند مهم سن نیست چرا خیلی مهمه بیشتر از اون چیزی که فکر کنیم مهمه . 

2- با کسی دوست شوم که از فرهنگ و مذهب خودم باشه دیگه با آدمهایی که خانواده مذهبی دارند دوست نمیشوم چون وقتی بخاهیم ازدواج کنیم این مسئله که بخواهند واسه تو زن بگیرند هویدا میشه. 

3- عزیزم من یه دختر مایه دار هستم که پولم را به رخت می کشم آره تو راست می گی تا بحال تا 29 سالگیم هیچگاه ندیده بودم که کسی این چنین به من بی احترامی بکنه ولی تو خیلی راحت بهم همچین حرفی زدی البته دوباره بر می گرده به ایراد خودم من باید با کسی دوست شوم که از سطح مالی در حد خود من باشه که این کارهای کوچکی که من انجام می دهم خیلی بچشم تو که می آید نیاید اما واقعا این حرفهای تو جالب بود و زیبا و حالا بعد از 2 روز برای من اس.ام.اس داده ای که هیچ کس بهتر از تو در زندگی من نخواهد آمد واقعا چه فکری کرده ای که اینقدر در مورد خودت اعتماد به نفس به خرج داده ای واقعا تو به جز یک محبت صادقانه که آنهم جز خصوصیاتت بوده و به همه کس محبت می کنی در حق من چکار کرده ای؟؟؟؟!!! 

خیلی جالب بود و زیبا که انسانها در این حد خودشان را دست بالا می گییرند کاش خودت را همان حدی که بودی نشان می دادی نه بیشتر.دوستت داشتم حاظر بودم بخاطر تو و فقط و فقط بخاطر تو کارهایی انجام بدهم اما تو همه چیز را نابود کردی.....!

نظرات 3 + ارسال نظر
مرد خاموش دوشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:16 ب.ظ http://www.silentmen.tk

سلام. قابل تامل بود. به ما هم سری بزن. آماده هرگونه همکاری هستم. منتظر شما می مانم.

دختر اسمونی دوشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:18 ب.ظ http://taagaarg.blogsky.com

باید فراموشت کنم
چندیست تمرین میکنم
من می توانم! می شود!
آرام تلقین میکنم.
حالم، نه، اصلآ خوب نیست...
تا بعد بهتر می شود!!
فکری برای ِ این دل ِ تنهای ِ غمگین میکنم.
من می پذیرم رفته ای،
و بر نمی گردی همین!
خود را برای ِ درک این، صد بار تحسین میکنم.
کم کم ز یادم می روی،
این روزگار و رسم اوست!
این جمله را با تلخی اش
صد بار تضمین میکنم.
داغوووووووووووونم....داغوووووون.
سلااااااام.
همه چیز و دگر هیچ

رضا دوشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:42 ب.ظ http://1-pars.blogsky.com

سلام دوست عزیز.مایلید تبادل لینکم داشته باشیم؟
من رو با اسم 1-پارس لینک کنید. بعد بگید با چه اسمی لینکتون کنم.
در ضمن میخواستم خودم اول لینکتون کنم اما نمیدونستم با چه اسمی لینک کنم پس خودتون بگید.
با تشکر
خدانگهدار

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد