زندگی و مرگ و دیگر هیچ

در مورد من نوعی

زندگی و مرگ و دیگر هیچ

در مورد من نوعی

همه آدمها رفتنی اند!

کامران هم خیلی سریع کمتر از یک هفته رفت و تموم شد ، چه راحت آدمها می آیند و می روند و من همچپنان هستم ، این آدم به درد من نمیخورد یک انسان افسرده حال که همیشه در گذشته بسر می برد و حاظر نیست آینده اش را عوض کند برای خودش نه هیچ کس دیگر.....! 

و من جایگزینی بودم برای دوست دختر قبلی که هیچ وقت دوست دختر واسش نشد. و حالا انسانی دیگر نمی دونم این یکی تا کی قراره ادامه پیدا کنه یه روز ، دو روز یا فقط شاید یه هوس باشه همین و بس.دیشب تا 4 صبح می حرفیدم و الام واقعا خوابم می آید دوست دارم با همه مردان این سرزمین سبز دوست شوم و با همه بگم بخندم و شاد باشم و آواز بخوانم و برقصم چون من انسانی آزاد هستم و حق دارم زنده باشم و به بهترین ها برسم. 

یه روز می گفتم من قادرم هر آن چیزی که بخواهم به دست بیاورم پسس باز هم همین را خواهم گفت، فردا من و ناهید و شادی خواهرم می رویم شمال ویلای ناهید اینا خوشحالم واقعا احتیاج به یک روح جدید دارم.خوشحالم و شاد و زیبا خواهم درخشید.....

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد